رفلکس علی جون
علی مامان از یک ماهگی رفلکسش شروع شد و مرتب بالا میاورد وبرای همین از لحاظ وزنی ازفاطمه جون عقب افتاد تا اینکه یک دکتر فوق تخصص کودک بردیمش و اون گفت باید شیر خشکشا عوض کنید و ببلاک ar داد و بازم اونم بالا میاورد یکم خلاصه یک لباس تمیز تن من و مامان جون نبود وروزی چندبار لباساتا عوض میکردیم البته با لباسهای خودمون چون من اکثرا خونه مامان جون بودم و اونجا کم بود شیر خشکت بابایی هربار کلی میخرید و همراهمون میفرستاد تا اینکه یک روز که مامان جون رفته بودن مکه و شماها 4ماه داشتید و هفته اول خاله با مهسان و پرنیان امدن پیشمون و هفته بعدما پیش خاله و دایی و زندایی رفتیم هفته یی اخرش شیر خشک علی تموم شد و هرجا میرفتیم حتی به اصفهان و کاشان هم سپرده بودیم ولی نبود و علی کوچولویه ما که 4ماه و نیم داشت و هنوز غذایه اصلیش بود شیر نداشت و شیر فاطمه راهم بالا میاورد دلم گرفته بود به مامان جون زنگ زدم و پشت تلفن گریه ام گرفت گفتم توروخدا دعا کن علی خوب بشه و بالا نیاره و مامان جون با خاله جان خیلی دعا کردن و واقعا خوب شدی و دیگه بالا نیاوردی ومامان کلی خوشحال شد



رفلکس علی جون
